𝕎𝕖𝕝𝕔𝕠𝕞𝕖 𝕥𝕠 𝕥𝕙𝕖 𝕝𝕚𝕓𝕣𝕒𝕣𝕪

​​​​​

اگر بخواهی آنجا بنشینی 

و دوباره و دوباره 

هی بنویسی 

ننویس 

برایت اگر فکر کردن بهش سخت است 

ننویس 

توی کتابخانه‌هایِ دنیا داروی خواب‌آور زیاد است !

بیشترش نکن 

ننویس 

وقتی که زمانش برسد 

و اگر انتخاب شده باشی 

خود به خود می‌نویسی تا وقتی بمیری 

یا نوشتن در تو بمیرد 

راه دیگری نیست 

💮

به ( Lost Library ) خوش اومدید ، یکم مهربون‌تر بشینید‌. مبل راحتی اینجا یکم کوچیکه( کمبود بودجه)

با منفجر شدن حفره های خالی قلب بنفش ، امواج رادیواکتیو درون مغز کتابدار سرایت کرد و باعث شد از چشم هایش اشک آلبالویی بیرون بریزد!

​​​​​​ صندوق پست کتابخانه در یک حرکت عجیب ، چمدانش را بست و به مریخ سفر کرد.

​​​​​​این وبلاگ تبدیل به یک مکان رادیو اکتیوی شده.

سعی کنید راهتون رو گم نکنید! هزارتوی اینجا پر از ویلی ونکای آلبالوییه!

 لطفا قسمت شعورنامه وبلاگ رو مطالعه کنید.

 

 𝑴𝒂𝒕𝒄𝒉 𝒊𝒏 𝒕𝒉𝒆 𝑹𝒂𝒊𝒏
 𝑨𝒍𝒆𝒄 𝑩𝒆𝒏𝒋𝒂𝒎𝒊𝒏
۴۰ کامنت

پروژه بازسازی چهره ویلی ونکایی

با تشکر از همراهیتون ، لطفا دیگه نفرستید خیلی زیاد شد⁦(TT)⁩ انشاالله دفعه دیگه نوبت بقیه هم می‌رسه:))

 

همین امروز گفتم که اینم از اخرین پست ، پرونده دست نویسی های ویلی ونکا بسته شد ، بریم که دیگه نیایم و؟؟ خب کائنات زد تو پرم و کارم لنگ بیانیا شد⁦:^)⁩ اره درسته که دیگه نمینویسم و اینا ... ولی خب این پست راجب کشیدن هستش نه نوشتن.⁦(人 •͈ᴗ•͈)⁩

برای پروژه کارگاهمون و امادگی برای تموم کردن دوره ، باید یه سری نقاشی بکشم که این نقاشی ها باید از روی عکس واقعی آدما باشه + دچار تغییرات خاصی بر اساس سبک یا وایب طرح بشه ( وایبی که خودم میگیرم دیگه ، از وایب زنبور عسل بگیر تا بارون ) خب ، من هیچ مدلی ندارم ( I'm so lonely I have nobody)⁦。:゚(;´∩`;)゚:。⁩

میتونم از پینترست طرح پیدا کنم ولی نمیکنم چون اولا اونا مدلای من نیستن و صرفا یه عکسن ، بهشون هیچ حسی ندارم چون زیادی خوشگلن و برن گمشن. پس یه شرایطی رو میخوام بزارم که ایدضو از چندتا از بر و یچه های تلگرام رفتم.این لینکی که اینجاست : 

https://t.me/BiChatBot?start=sc-489154-UkNOWqV

لینک پیام ناشناس تلگرام منه. اگه دلتون میخواد چهرتون ، یا چهره خواهرتون ( اره بهتره که دختر باشه) رو برای پروژم طراحی کنم و شمارو بخشی از نیمچه پرتره های آبرنگ/مداد رنگیم ، قرار بدم. پس میتونید بدون گفتن اسم یا مشخصاتتون یه چهره برام بفرستید. لازم نیست چیز خاصی باشه و میکاپ و اکسسوری خاصی داشته باشه ، یه چیز ساده میخوام که با صداقت تمام یه احساس رو توی اجزای صورتش نشون داده باشه. البته خیلی بهتر میشه اگه فرم صورتتون سه رخ باشه ، چون من درحال یادگیری سایه های آبرنگی سه رخ هستم. و اینکه همین ... اگه کمکم کنید ممنون میشم و اگه هم نکردید که عیبی نداره.راستی ، این نقاشی ها قراره یه مدت طولانی روشون کار بشه ، یه مدت اتود زنی و یه مدت سایه و زنگ پردازی میشن و بعدم طرح اصلی کشیده میشه. و اونوقت اگه دلتون خواست میتونید توی یه پست رمز دار که میزارم طرحی که ازتون کشیده شده زو ببینید. و همین ...

۲۸ کامنت

دست نویس ۳۸ : New born law

شاید توی آینده زمانی برسه که تکنولوژی به طرز معجزه آسایی پیشرفت کنه ، اونوقت وقتی نیاز به تنهایی مطلق داری میتونی با یه کلیک راست دستت فولدر مخصوص زندگیتو درست کنی و هرچیزی که نیاز داری ، اعم از حرف های شیرین و موسیقی هایی که باعث میشن راحت تر نفس بکشی رو همراه خودت اونجا پیست کنی. وقتی دلتنگ کسی میشی و نمیتونی دستش رو بگیری براش نوتیف بره که شخص عزیز شما دلتنگتان است! و همین اتفاق اگه برای خودت بیوفته ... چقدر شیرینه نه؟ «چشم های خطی خندان دلتنگ شما هستند» یا «کنار دریاچه‌ی ذهنم نشستم و به تو فکر میکنم».

توی این دنیا وقتی تکنولوژی به حد خودش میرسه که بتونی مکالمه های مردم اطرافت رو روی سرعت دوبرابر بزاری و هرزمانی که بخوای میوتشون کنی. بتونی بعضی حرفارو سیو کنی و هروقت بهشون نیاز داشتی با یه حرکت به اون لحظه بری و دوباره و دوباره برای ادامه دادن انرژی جمع کنی. هر زمانی که بخوای بتونی کسی رو از پشت گوشی بغل کنی و با نوک انگشتای سبز شدت اشکاشو پاک کنی و لای موهای بهم ریختش کل بکاری تا بتونه بخنده. من اون آینده ای رو میخوام که بتونم برای یه مدت توی اتاق عمومی سریال اسکم و اهنگ های girl in red و Taylor و D1 زندگی کنم ... میدونید چیه ، توی این مدت به شدت نیاز داشتم از زندگی لفت بدم و بعدش دوباره برگردم. اما تکنولوژی هنوز اونقدرام پیشرفت نکرده ...

 

❖عکس پست توسط هز عزیز گرفته شده.

❖دلیل کم پیدا بودن : برای یه کاری با تمام وجود تلاش کردم و بیشتر از هرکسی برای خودم می‌دیدمش ، اما یه قانون تازه متولد شده منو محکوم به یک سال دیگه تحمل کردن روزهای خاکستری کرده.

❖جدا دلم برای بیان تنگ نشده بود ، اما خب زندگی واقعی چیز خاصی برای نشون دادن به من نداشت و اینکه جیرانی هم اومده. همین یه نفر برای دلیل بودن کافیه.

۳۴ کامنت

♪چالش ۳۰ روزه‌ موسیقی 🍁🍂

 

✵شروع : دوم مهرماه ۱۴۰۰

منبع : My Daniツ

به دعوت نگار :)

ادامه مطلب ۵۱ کامنت

🍁چالش hyompor پاییزی🍁

๛✾๛✾๛✾๛✾

  🌬️Hyompor

احساس پیوند آرام

๛✾๛✾๛✾๛

شروع : ۲ مهرماه ۱۴۰۰

Goal 1: Get the love I need

☾☽☾☽☾☽

چالش هیومپور یا احساس پیوند آرام ، چالشی بدون محدودیت یا موضوع خاص همگانی است.شخص شرکت کننده سعی میکنه در مدتی که برای خودش معین کرده پیوند خودش رو با ارتعاشات مثبتی که هیچوقت نداشته و یا از اون دوری میکرده برقرار کنه.به هر شکلی که ممکنه یعنی با عکس ، آهنگ ، متن و یا ... سعی کنه تمام رنگ هایی که در زندگی وجود داره رو بیرون بکشه تا وقتی که به درخواست یا نیازی که داره از طریق اون ارتعاشات برسه.

(این چالش صرفا برای پیوند آروم ویلی ونکا ساخته شده)

 

ادامه مطلب ۵۳ کامنت

✍️دست نویس ۳۷ : کاش میدونستم راجب چی نوشتم

ذهن من لبریز شد

از یاد دختر کوچک درون مشت هایم

پیش از سفرش به درون رویای مه های آبی

فهمید که در های باغ را از گشوده شدن منع میکنند

آن روز پنجم اکتبر بود.

ذهنم خالی و پوچ

از آنچه داشتم و از دست دادم

آنچه دارم و رها میکنم

آنچه میخواهم و میخواهم

و چیزی که میدانم

اما قلبم برای باز شدن رویای جدید بیش از حد درد میکند.

null

برای اینکه دوستم داشته باشی

هر کاری بگویی می کنم

قیافه ام را عوض می کنم

همان شکلی می شوم که تو می خواهی

اخلاقم را عوض می کنم

همان طوری می شوم که تو می خواهی

حتی صدایم را عوض می کنم

همان حرفهایی را می زنم که تو می خواهی

اصلاً اسمم را هم عوض می کنم

هر اسمی که می خواهی روی من بگذار

خب حالا دوستم داری ؟

نه ، صبر کن

لطفاً دوستم نداشته باش

چون حالا انقدر عوض شده ام که حتی حال خودم هم از خودم به هم می خورد!

(سیلور استاین)

null

از وقتی که رها شدم

کاری به جز دویدن ندارم

میدوم تا تنها نباشم

اما حالا دیگه پاهام بی اختیار سرعت گرفتن

دیگه نمیتونم صدای آدمارو بشنوم

پس میدوم تا فراموش کنم

دیگه پاهامو حس نمیکنم

من خیلی وقته که رها شدم

ولی الان توی مسیر دوی استقامت پرواز میکنم

۱۵ کامنت

✍️دست نویس ۳۵ : یادگاری از اکتبر

اکتبر آدمارو تغییر میده ، شرایط همرو برعکس میکنه. خیلی خوب حس میکنم که از شروعش یعنی روز جهانی قهوه ، دونه های سیاه عربیکال رو توی قهوه جوش ریخت و دم آورد.

اقای محجوب محتوای قوری رو توی مجموعه ی فنجون نقرش خالی میکنه و میگه : هرکسی از قهوه عربی نمیتونه لذت ببره ، برای همین با شکر مخلوطش میکنن . ولی اگه از من بپرسی ، قهوه با شکر یعنی تلقین یه بیهودگی. قهوه تلخش خوبه!

فقط یه روز گذشت تا منظورش رو به سبک خودم فهمیدم. شایدم میدونستم ، فقط سعی میکردم با شکر شیرینش کنم.

فقط اینکه درکتون نمیکنم. چرا اینقدر دارید میدوید؟ مسابقست؟ جنگه؟

این روزا از همیشه بیشتر احساس تنهایی میکنم. چون آدمای اطرافم که خیلیم زیاد نبودن همشون از سرما پشت مسئولیت هایی که نمیخوانشون قایم شدن. این گوشه یه ویلی ونکا با پولیور صورتی که اون بهش گفت بهش میاد آروم میاد و سعی میکنه حالشونو بپرسه. چه خبر؟ هیچ خبری نیست. چطور میتونه نباشه؟ واقعا درس خوندن اینقدر زمانتون رو میگیره که دیگه حتی وقت نمی‌کنید بهم بگید امروز هوا آفتابی بود!! ولی در عین حال باد سوز داشت! نمیدونی گنجشکا چقدر آواز میخونن!

واقعا اینا خبر نیست؟ ... چرا دل ویلی ونکا داره میشکنه از بی‌خبری ادما؟

اهمیتی نداره که چقدر راجب تلاش و هدف پست بزارم ، بازم آدما چپکی متوجه میشن. درگیر میشن و خودشونو میندازن توی یه تالاب از مشغله و ناامیدی.

اره خیلی احساس تنهایی میکنم چون انگار من تنها آدمیم که که هنوزم حرفای ناراحت کنندشو پاک میکنه و بعدش میره سراغ لباسای چهارخونش تا یکم کوکشون بزنه. انگار من تنها کسیم که فکر میکنم اکتبر از هممون غمگین تره چون وقتی میاد همه میگن که از رسیدنش خوشحالن در حالی که این وقت توی نوشته‌هاشون مشخصه نه توی لبخند هایی که قرار بود بزنن و نمیزنن.

سرتون خیلی داره شلوغ میشه‌. و منم ناامید شدم از اینکه دنبالتون راه بیوفتم. چون دلم نمیخواد ، جدا دلم نمیخواد این روزا رو اینطوری بگذرونم.

وقتی یه مشکلی چندین بار و به همون صورت قبلی تکرار میشه دیگه تقصیر شرایط نیست ، تقصیر خودمون و عینکای تارمونه! 

حیف که نمیتونم حقیقت حال خوب رو با واکسن بهتون تزریق کنم. ففط کاش بالاخره یه روز از این حجم از دوندگی خسته بشید.

نمیخوام از خودم بنویسم ، ولی اگه اینارو نگم نمیتونم بخواطر کار خوب این روزا به خودم پاداش بدم!

صبح گریه کردم ، یه معلم سعی داشت اولین ساعتت شنبمو با تحقیرم بخواطر اشتباهش خراب کنه و من فقط سعی کردم اهمیت ندم چون جمله‌ی : (بخواطر یه ترک همه‌ی آینه رو نشکن) دیوار اتاقم داشت بهم چشمک میزد.

زهرا راجب دانشگاه اصفهان و ادمای جدیدی که نمیتونه باهاشون ارتباط برقرار کنه میگه. بهم گفت حالت خوبه؟ و فهمیدم هنوزم آدمایی هستن که امیدوارن حال بقیه از تاریکی و دود متفاوت‌تر باشه. که نبود. یکم دیگه براش گریه کردم و صحبت کردیم. حالا احساس بهتری داشتم ، موهامو پشت گوشام بستم و اتاقو یه سر و سامونی دادم. یک ساعت بعد دوباره نامرتب شد ، جزوه های ریاضی رو ریختم وسط و اقای آفرین باریکلا با صدای بلند درس داد. الان دیگه غروبه ، هوای خونه سرد شده ، پلیور صورتی رو دراوردم و سویشرت طوسی رو تنم کردم ، عکس نقاشی رو گرفتم و یادم اومد قراره دوباره از فردا برم کارگاه. میخندم ، غروب با مامان میرم بیلرسوت رو بگیرم ، امیدوارم سایر خیلی خیلی خیلی کوچیک رو داشته باشن. شاید سر راه برای خودم یه گوشواره جدید بخرم. خوشحالم که نتونستم پولامو خرج کنم.

میبینی اکتبر؟ منم درگیرم ، منم درس میخونم و منم کنکور دارم.تازه گریه کردنم بلدم! و اینکه بلد نیستم مسئله های توان دار سراسری ۹۸ رو تا آخرش حل کنم که بالاخره یادش میگیرم.اکتبر من خیلی چیزارو بلد نیستم ، مثلا زندگی کردن ، اما بنظرم زندگی یاد رفتنی نیست. همینکه فراموشش نکنی کافیه!

پ.ن۱) گاهی اوقات کامنتارو میبندم ، چون بهم حس حماقت میده ، شایدم چون حواسمو برای تمرکز کم میکنه‌. فعلا که اینیکی بازه ، سلام ⁦(^^)⁩

پ.ن۲)خواهشا فقط نگید وای چه نقاشی قشنگی. میدونم قشنگه  ، هدف اصلیم نوشتن متن بود.

پ.ن۳)Nothing

۲۶ کامنت

نورون های تخمی؟

⁦از وقتی بچه بودیم توی سرمون جا انداختن که تو باید ثابت قدم باشی . اول از همه به سوالا جواب بدی ، تسلیم نشی و برای پیشرفت تلاش کنی. 

صد البته که این موضوع درسته.⁦ಠᴥಠ⁩

یکی از روانشناس ها و استاد های دانشگاه پنسیلوانیا یه تحقیق روی مغز بچه های مدرسه ای انجام داده و متوجه شده بچه هایی که از اون اول فعال‌تر و ثابت قدم تر از بقیه بودن ، در آینده و همچنین در بحث زندگیشون حرف بیشتری در برابر بقیه برای گفتن داشتن.⁦¯\_ಠ_ಠ_/¯⁩

ادامه مطلب ۱۱ کامنت

هوس ، آرزو ، امید و سرنوشت!

قبل از شروع پست ویلی ونکا میگه که : بعد از یه سری جمع و تفریق ذهنی تصمیم گرفتم آیکون لایک کردن رو از توی وبم بردارم. میدونید چرا؟ چون حس میکنم توی دنیای بیان ما هنوز یاد نگرفتیم فرهنگ پسندیدنمون باید چطوری باشه. نه فقط شما ، ممکنه منم دچار باشم. میدونید چیه؟ هیچکس از لایک گرفتن و تشویق شدن بدش نمیاد. وقتی این موضوع آزار دهنده میشه که این لایک ها چشم بسته انجام بشن. پست قبلی من ، صرفا یه نوشته ی کوتاه بود از کاری که کردم. خودم و خدا و دنی ازش خبر داریم. یه غم کوچولو بود که رد شد. محتوایی نداشت ، تاثیر گذار نبود و دردی رو از هیچکس دوا نکرد. اما ۲۳ تا لایک خورد! خب میدونید من فکر میکنم که لایک شدم چون ویلی ونکام‌ و اینو نوشتم. لایک شدم چون شما منو دوست دارید ، اعم از تحلیل و نوشتن ذهنیاتم. لایک شدم چون؟ ... صرفا همه لایک کردن!

پس من این قسمت رو از بین میبرم چون از چشم بسته تایید شدن خوشم نمیاد. ولی شما هم یکم دقت کنید ، خیلی از وبلاگا هستن که مطالب خیلی مفیدی دارن و به زور ۵ تا لایک میگیرن. و این ۲۳ تا قلب روشن شده برای من حکم یه بی عدالتی رو داره.

ادامه مطلب ۲۷ کامنت

به نفع همه(موقت)

توی یه روز ‌‌و با یه انتخواب شدم اون دختر بادرکی که اونا میخواستن. نمیدونم تا کی قراره ازش دست بکشم ، اما این مدت زمان هرچقدر هم که باشه بازم بهم آسیب میزنه. یعنی کسی هنوزم منو با همون سر به هوایی سابق به یاد داره؟ اگه میشد پیداش میکردم و بهش میگفتم که دلم با این تصمیم یکی نیست. 

آه ~~ پاییز داره منو تحت فشار میزاره. ولی باید دهنمو محکم ببندم و به قلبم بگم : هیسس!! ساکت!! این به نفع همست ...

به نفع همه ...

میگن کلیشست اما میبینمش

همه قرار نیست یه سبک لباس بپوشن؛ همه قرار نیست کتابخون باشن و ملت عشق،عقاید یک دلقک و صدسال تنهایی رو خونده باشن؛همه قرار نیست به یه سبک موسیقی گوش بدن و طرفدار تیلور سوییفت؛سلینا گومز و هری استایلز باشن و با آهنگ‌هاشون خاطره داشته باشن و از ضبط ماشینشون دِ بیتلز و پینک فلوید پخش بشه؛همه قرار نیست فرندز دیده باشن و از دیدنش لذت ببرن و خنده‌های مردم که از اون پشت میاد رو تحمل کنن؛ همه قرار نیست عاشق هنر و گرافیک باشن؛ همه قرار نیست بعد کنکور گواهینامه‌‌شون رو بگیرن یا خودشون رو بکوبن و از نو بسازن؛ همه قرار نیست با همدیگه دوست بشن وقتی برای اولین بار همدیگر رو میبینن؛همه قرار نیست برای هر کسی حرفی برای گفتن داشته باشن؛همه قرار نیست یه دوست پسر ناز و کیوت داشته باشن که ۲۴/۷ رو باهاش بیرونن؛همه قرار نیست پایه‌ی مهمونی و پارتی باشن و از شلوغی لذت ببرن؛ همه قرار نیست وقتی میرن یه جای قشنگ خودشون رو با استوری دار بزنن؛ همه قرار نیست از قهوه خوردن لذت ببرن و صبحشون رو با قهوه شروع کنن؛ همه قرار نیست گوشی آیفون آخرین مدل داشته باشن؛ همه قرار نیست بینی کوچیک و قلمی و لب‌های بزرگ و چشم‌های کشیده داشته باشن و همه قرار نیست شبیه "همه" باشن و تو میتونی سلیقه منحصر به فرد خودت رو تو لباس پوشیدن داشته باشی؛سلیقه خودت رو تو انتخاب موزیکی که گوش میدی داشته باشی؛ سلیقه خودت رو تو انتخاب کتاب‌هایی که میخونی داشته باشی نه صرفن کتاب‌هایی که از چندنفر شنیدی؛ میتونی سلیقه خودت رو تو انتخاب رشتت و شغل ایده آلت داشته باشی؛ خودت انتخاب میکنی که چی بپوشی؛ چی گوش بدی؛ چی ببینی؛چی بخونی؛ با کی باشی؛ با کی ساعت‌ها حرف بزنی؛ چی بخوری؛ چجوری رفتار کنی؛ کجاها بری همه و همه رو خودت انتخاب میکنی و همین خودت بودن قشنگه و هیچوقت هیچوقت تظاهر به کاری نکن که انجامش نمیدی.

این دنیا رو آدم‌هایی با طرز فکر متفاوت و سلیقه‌های متفاوت زیبا کردن نه آدم‌هایی با طرز تفکر و سلیقه‌ی یکسان؛ این دنیا پر از آدم‌هایی با تفکر و عقاید و شخصیت‌های متفاوته و ما هنوز با خیلی‌هاشون رو به‌رو نشدیم و زمانی که سعی کردیم تفکر و عقاید یه آدم رو باب میل خودمون بکنیم؛ نمیدونستیم که شاید همون آدم با نوع تفکر و نگاهش به زندگی مسئول نجات دادن ما تو این دنیا بوده.

 

این متنو من ننوشتم. طبیعتا از این دسته حرفا خیلی دیدم و شنیدم اما این یکی خیلی خیلی جامع‌تر بود. میدونید چیه ، الان هممون میگیم نه ، من که اینطوری نیستم. ولی جدا اینروزا آدما خیلی شبیه هم شدن. خیلی زیادی شبیه یه دستگاه تکثیر آدمایی شدیم که همشون وایب قهوه و کتاب و ادبیات و یا موسیقی راک میدن. صد البته که اینا میتونن سلایق یک نفر باشن. اما بنظرتون طبیعیه که سلیقه ها مثل مهر روی شخصیتمون زده بشن؟

باور کنید من چایی نبات رو به قهوه ترجیح میدم. حتی یه بارم برای خودم پنکیک صبحگاهی درست نکردم.اسکرپ بوک گوگولی ندارم و اهمیتی به اینکه چرا مثل بقیه کلاس فرانسوی و زبان انگلیسی نرفتم نمیدم. تازه بنظرم کله پاچه خیلی خوشمزست. بعله ... و اینکه گیاهخوار بودنم بنظر خوب میادXD ( و تقریبا هیچوقت با کتابای خیلییی معروف کنار نیومدم. )

این متن رو بخونید و اگه حس میکنید زیبایی زندگیتون فقط توی وبلاگ و عکسای اینستاگرامتونه ، پس بدونید یه چیزی اون وسط لنگ میزنه.

null

پ.ن۱)ستاد منتشر کردن پست هایی که خوشم اومد پس منتشر کردم. 

پ.ن۲)این پست رو دیدی؟

پ.ن۳)فقط کنم که بالا رفتن فالوئرام برام با شلغم یه حکم داره. به دنی گقتم فکر کنم ۴۰ یا ۱۴۰ تا دنبال کننده دارم ... گفت چی؟؟ نه بابا بیشتره ، دیدم شدیم ۱۷۵ نفر۰___۰ هدفتون از دنبال کردن وبی که نه لایکش میکنید نه کامنت میزارید چیه؟ میخواید باهام عکس یادگاری بگیرید؟ بیکارید؟

۵۲ کامنت
باقیمانده ای از فسیل یک کرم کتاب پیر...
💮
اینجا زمانی کتابخانه ای بود
ناگهان اتاق ۲۲۰ منفجر شد
و امواج رادیو اکتیو طبیعی
تمام اشخاص کتابخانه را
به ادم های رادیو اکتیوی تبدیل کرد!
💮
بدون تعارف : اگر مبتلا به بیماری خراب کردن زندگیه بقیه و ذهن با ارزش و آرومشون با حرف های بی ارزش و کم اهمیت هستید ، لطفا از همون در پشتی خارج شوید! با تشکر
💮
از پذیرفتن افرادی که حوصله شستن جورابهایشان را ندارند معذوریم. لطفا قبل از وارد شدن از تمیز بودن جوراب خود اطمینان حاصل کنیدXD
💮
私の奇妙な家の本へようこそ
クレイジーウィリーウォンカイ
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان